یک مسابقه

یک مسابقه
چکیده این محصول : انتشار : 1396/12/06 13 نظر 1,652 بازدید

به سوال مسابقه در بخش نظرات همین بخش پاسخ خودت رو بنویس ، به نظرات دوستانت رای بده و علاوه بر کمک به دوستانت ، برنده ی جایزه یک میلیون تومانی مرکز دلنوا باش 

یک سوال مهم این است که چرا بسیاری از صداپیشه گان پس از گذراندن یک مرحله ی مهم از زندگی حرفه ای خود متوقف می شوند ؟

بسیاری از خوانندگان و صدا پیشه گان پس از سالها تلاش درست هنگامیکه به محبوبیت و معروفیت نسبی دست پیدا میکنند ، از پیشرفت باز می ایستند .... 

دلیل چیست ؟

چه عاملی می تواند باعث چنین نتیجه ای شود ؟

با پاسخ به این سوال در قسمت نظرات همین ویدئو ، دیدگاه خودت رو بیان کن ، به نظرات دوستانت امتیاز بده و توی مسابقه شرکت کن ....

مهمترین جایزه ی شما رسیدن به جواب این سوال بسیار مهم و کلیدی است .... 

مطمئن باش اگر جواب این سوال رو درک کنی و توی زندگی حرفه ایت به کار ببندی هرگز به این مشکل برنخواهی خورد 

اما جایزه ی دوم از طرف مرکز دلنوا به کسی است که بهترین پاسخ رو بده و از سمت هم خانواده ای های دلنوایی اش بیشترین امتیاز رو در بخش نظرات بگیره .

مرکز دلنوا به کسی که بهترین پاسخ رو بده ده میلیون ریال ، شارژ کیف پول هدیه میده تا بتونید از دوره ها و محصولات سایت استفاده کنید .

مهلت شرکت در مسابقه و امتیاز دادن به نظرات دوستان عزیزمون تا دهم اسفند ماه هست .

به همدیگه کمک کنیم ......

لینک های دانلود

یک مسابقه

محصولات مرتبط

مطالب مرتبط

نظرات

Iranian professor IP
۱۳۹۶/۱۲/۱۰۳۳
پاسخضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد رحمانی و همکاران و مخاطبان محترم
به نظر حقیر افول و پسرفت انسان از لحظه‌ای شروع می‌شود که حس می‌کند به جایی رسیده است یا بخش قابل توجهی چیزی که میخواسته دست پیدا کرده
این احساس باعث کاهش انگیزه و تلاش میشود و انسانی که تا چند روز / ماه پیش با انگیزه فراوان برای پیشرفت و بهتر شدن (در هر زمینه‌ای) تلاش می‌کرد، دیگر انگیزه کافی برای موفقیت ندارد(در واقع دیگر هدف مناسبی ندارد و حس می‌کند تا همینجا کافی است)
در واقع رکودی که بر اثر این احساس ایجاد می‌شود، جلوی پیشرفت را می‌گیرد. در اینجا حرکت و رکود، هر زمینه‌ و هدفی را شامل می‌شود چه هدف پیشرفت در موسیقی باشد، چه قرائت یا حفظ قرآن، چه درس خواندن، چه ورزش و چه حتی در زمینه‌های کلان و مهم مثل پیشرفت یک کشور...
منبع: تجربیات شخصی و تا حدودی تفکر!
هادی کریمی
۱۳۹۶/۱۲/۰۹۳۷
پاسخبه نام هنرمندترین هنرمندان خداوند بخشنده مهربان
سلام به خانواده بزرگ دلنوا
در این رابطه پاسخ های زیادی هست اما چیزی که خیلی نظر بنده رو جلب می کنه رو خدمت شما عارض می شم،
خداوند در وجود هر موجود زنده ای یک استعدادی رو قرار داده، مثلا در گل استعداد شکوفا و زیبا شدن و در هر چیزی بنا به ظرفیتش استعدادی رو قرار داده که وقتی این استعداد به سرحدی می رسه و موجود احساس کمال می کنه رو به سمت زوال می ذاره مثل همین گل که وقتی زیبای زیبا میشه به سمت پژمرده شدن میره. در هر انسان هم دقیقا همین ویژگی وجود داره منتهی با استعداد های متفاوت و در رابطه با انسان باید این رو هم گفت که انسان یک موجود بی نهایت گراست و خیلی از این دیدگاه غافل هستند و تا به یک درجه ای از شهرت می رسند روند رو به زوال رو در پیش می گیرند.
حالا این سرحد کمال در انسان بی نهایت می تونه باشه اما با توجه به دیدگاه ضمیری اون صدا پیشه وقتی که به حساب خودش به کمال رسید رو به زوال میره و دیگه کار هاش احساس و گیرایی قدیم رو نداره. این احساس کمال رو اطرافیان و مردم می تونند به صداپیشه بدهند مثلا شهرت زدگی یکی از همین دلایلی هستش که انسان فکر می کنه کامل کامل هستش و دیگه مسیر پیشرفت به انتها رسیده. از طرفی غرور به این شهرت میتونه خیلی سخت انسان رو زمین بزنه.
پاسخ دیگه این هستش که شاید اون صدا پیشه به خاطر بروز احساسات زیبا به صداپیشگی روی نیاورده باشه و فقط به خاطر شهرت بوده و چنین شخصی تا به حد خیلی کمی از شهرت برسه روند زوال رو در پیش میگیره.
در پایان:
افتادگی آموز اگر طالب فیضی/هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
و شعر دیگه:
هرچه در این پرده(دنیا) نشانت دهند/گر نپسندی به از آنت دهند
با تشکر از سایت دلنوا
منصوری
۱۳۹۶/۱۲/۰۸۳۵
پاسخخب این قضیه به نظر بنده چندتا دلیل میتونه داشته باشه:
1_عدم شناخت تونایی های خود.
2_عدم ایجاد تغییر در مسیر پیشرفت و ارائه کارها.
3_عدم توجه به سلایق شنونده.
4_غرور کاذب!
5_ عدم کسب توانایی های علمی.
6_عدم استفاده از خلاقیت های شخصی.
7_عدم توجه به ایجاد نوآوری جدید.
8_عدم شناخت خواست مستمع.
9_وکلیشه ای شدن اجراها.
10_پیشرفت غیر اصولی که باعث از بین رفتن صوت در آینده میشود.
11_عدم استفاده از دوره های صدا سازی دلنوا
javad rezvani
۱۳۹۶/۱۲/۰۸۱۸۲۵
پاسخبیشتر ما تصورمون از مسیر رسیدن به موفقیت شبیه یه جاده یه طرفه است که در این مسیر برای رسیدن به موفقیت از خیلی چیزها می گذریم و بسیار تلاش می کنیم و وقتی که به موفقیت می رسیم فکر می کنیم که دیگه کاری لازم نیست انجام بدیم و انتظار داریم که موفقیت های بعدی به صورت اتوماتیک برای ما اتفاق بیفته و اون همه اشتیاق و تلاشی که برای رسیدن به موفقیت انجام می دادیم همگی خود به خود ، بدون اینکه خودمون متوجه بشیم ، متوقف میشه و این جا است که دقیقا در لبه پرتگاه قرار گرفتیم و سقوط شروع میشه
برای من که سرپرست یک گروه تواشیح هستم این مسئله بسیار اتفاق افتاده که بعد از یک اجرای بسیار عالی و بی نقص فعالیت گروه هی کمتر و کمتر شده و اشتیاق اعضای گروه برای تمرین ، کمتر
همه نظراتی که برادرانم مطرح کردند به نظر بنده صحیح است ، اینکه باید در انتخاب هدف خیلی دقت کنیم و یا اینکه با رسیدن به موفقیت ، انسان انگیزه اش رو از دست خواهد داد و فکر می کنیم که دیگه کارمون درسته و نیازی نیست که بیشتر پیشرفت بکنیم .
اما نظر بنده این هست که ما باید دیدمون رو نسبت به خود موضوع * موفقیت * عوض کنیم
راه رسیدن به موفقیت به نظر من یک مسیر یک طرفه نیست بلکه یک سفر بی انتها است که همیشه بعضی چیز ها توش تکرار میشه ، سفری که پر از پستی و بلندی هست که خیلی چیز ها رو باید در این سفر یاد بگیریم
فکر کنید اگه در یک مسافرت ادم فقط هدفش رسیدن به مقصد باشه و بقیه چیزها مثل زیبایی های خود مسیر رو نادیده بگیره ، چقدر اون سفر برای آدم عذاب آور خواهد شد
برای بنده همین که در این سفر باشم خود یک موفقیت بزرگه
و از طرف دیگه اگر ما خیلی ها رو میشناسیم که کارهاشون بعد از مدتی کم رنگ شده باید این نکته رو بگم که خیلی ها هم هستند که تونستن از این موقعیت نجات پیدا کنند و می تونم بگم موقعیت الان شون خیلی چشم گیر تر از موقعیت و موفقیت قبلی شون هست . در این سفر گاهی وقتا خدا در بعضی چیزها یک انرژی و یک نشاطی قرار می ده که با دیدن اون ، انقدر ادم شارژ میشه که دیگه هیچ چیز براش مهم نیست و اشتیاق پیدا می کنه که دوباره تلاش کردن رو شروع کنه و ممکنه همون چیز کوچیک ، نقطه عطف زندگی اون ادم باشه و کلا مسیر زندگی اون ادم رو عوض کنه
javad rezvani
۱۳۹۶/۱۲/۰۸۵۹
سلام به خانواده خوب دل نوا
در مورد گروه تواشیح هم باید بگم بعد از دو سال تمرین و فراز و فرودهای فراوان الحمدلله وضعیت گروه بسیار مطلوب است و این گروه اخیرا در مسابقه ای حائز رتبه اول شد
و جا داره که از تک تک اعضای گروه سراج الهدی در همین جا تشکر کنم
محمد امین اسفندیاری مهنی
۱۳۹۶/۱۲/۰۷۱۷۱۹
پاسخبا سلا خدمت شما دلنوایی های عزیز
اولین دلیل می تواند این باشه که شخص استرس این رو دارد که کارهای جدید مثل کارهای اولی خوب در نیاد و به همین خاطر هم ریسک نمی کنه .
دومین دلیل هم این هست که فرد اصلا از این هنر برای معرف شدن استفاده کرده و بهرهمین خاطر پس از معروف شدن دیگه اون کارهای قبلی رو تکرار نمی کنه و انگیزه خودش رو از دست داده .
Meysam Tabrezi
۱۳۹۶/۱۲/۰۷۵۲۷
پاسخسلام خدمت استاد عزیز و دوستان دلنوایی
ضمن تشکر از زحمات استاد رحمانی و دست اندرکاران دلنوا، نکته ای رو که به ذهنم میرسه در پایین توضیح می دم و امیدوارم که مفید باشه.
ممنون میشم از استاد و دوستان عزیز اگه مطالعه کنند و نظر بدن.
هدف، ضمیر ناخودآگاه، سقف اهداف و آرزوها، قدرت ذهن، انگیزه.
ضمیر ناخودآگاه چیزیه که کنترل و تربیت درست اون میتونه سرنوشت انسان رو عوض کنه.
یه جمله معروفی هست که میگه بزرگترین کشف انسان تو این قرن، قدرت ذهن هست.
یه وزنه برداری که رکوردش 260 کیلو (مثلا) بوده، موقعی که بهش میگن وزنه ای که برات آماده کردیم، 265 کیلوئه، هرکاری میکنه نمیتونه اون وزنه رو بلند کنه. اما بعدش بهش میگن که وزنه ها رو اشتباه گذاشته بودیم و 255 کیلو بوده. این جریان کاملا قدرت ذهن رو و تاثیر گذاری تفکر رو روی انسان روشن میکنه.
حالا می خوام بگم که ذهن انسان قدرت فوق العاده ای داره ولی این که چه قدر از این قدرتش استفاده بشه، کاملا به هدف و بهتر بگم سقف اهداف و آرزو ها بستگی داره. هرچه قدر که اهداف ما بزرگتر بشه، ذهن، خلاقیت خودش رو بیش تر نشون میده.
اما نکته مهمی که این جا هست اینه که هدف و ذهن و ضمیر ناخودآگاه، ارتباط عجیبی با هم دارن. هرچقدر هدف بزرگتر میشه، ذهن خلاق تر میشه و در نتیجه ضمیر ناخودآگاه، توانستن و ممکن بودن رو باور میکنه. اما بهتره بگم که اول ضمیر ناخودآگاه تونستن و امکان داشتن رسیدن به اون هدف رو باور میکنه و بعد به ذهن میگه که تو میتونی و بگرد یه راه حلی پیدا کن و ذهن توانایی و خلاقیت خودش رو نشون میده. و این ها همه دست به دست هم میدن و انسان رو به سمت رسیدن به هدفش می برن و در نتیجه فرد، تا به اون هدفش نرسیده، متوقف نمیشه و همش تلاش میکنه و بالاخره با خلاقیت ذهنش یه راهی پیدا میکنه و به اون هدفش میرسه. موقعی که انسان به هدفش رسید دیگه احساس میکنه گمشدش رو پیدا کرده و راحت میشه و شایدم بشه گفت که دیگه انگیزه و دلیلی برای پیشرفت و تلاش نداره و بی خیال میشه و این همون بزنگاهی که باعث توقف پیشرفت فرد و ضعیف شدن ذهنش و کوتاه اومدن ضمیر ناخودآگاهش میشه.
در مورد سوال هم با توجه به مقدماتی که گفتم، کاملا روشن میشه که دلیل توقف و پیشرفت نکردن و شاید افول بعضی از خواننده ها و صدا پیشه ها بعد از شهرت چیه.
چیزی که این فرد رو برای رسیدن به این مقام تحریک می کرد و بهش انرژی میده اون ضمیرناخودآگاه و قدرت ذهنش هست که هردو مورد، ارتباط مستقیم به هدف دارن. و وقتی که فرد به هدفش میرسه، این دو تا بی خیال می شن. حالا اگه هدف این خواننده یا هر کس دیگه ای، شهرت و معروف شدن باشه، این ضمیر ناخودآگاه و ذهنش تا جایی بهش انگیزه میدن که به هدفش یعنی شهرت برسه و وقتی که رسید، دیگه همراهیش نمی کنن چون دیگه چیزی نیست که ضمیر ناخودآگاه و ذهن بخوان با اون درگیر باشن و راهی برای رسیدن بهش پیدا کنن و درنتیجه فرد خلاقیت و انگیزش رو از دست میده و پیشرفتش متوقف میشه یا شاید هم پسرفت میکنه.
اما اگه هدف این فرد چیزی غیر از شهرت و شاید اثبات کردن خودش به دیگران باشه و شاید بتونم بگم هدفش و سقف اهدافش تکامل خودش باشه یا این که بهترین شدن و بزرگتر شدن روح و جانش باشه، دیگه با رسیدن به شهرت متوقف نمیشه و تا احساس تکامل و بهترین شدن رو نکنه از پیش رفت و تلاش متوقف نمیشه و روز به روز پیشرفت میکنه.
ببخشید که طولانی شد.
Meysam Tabrezi
۱۳۹۶/۱۲/۰۷۶۸
پاسخسلام خدمت استاد عزیز و دوستان دلنوایی
ضمن تشکر از زحمات استاد رحمانی و دست اندرکاران دلنوا، نکته ای رو که به ذهنم میرسه در پایین توضیح می دم و امیدوارم که مفید باشه.
ممنون میشم از استاد و دوستان عزیز اگر مطالعه کنند و نظر بدن.
هدف، ضمیر ناخودآگاه، سقف اهداف و آرزوها، قدرت ذهن، انگیزه.
ضمیر ناخودآگاه چیزیه که کنترل و تربیت درست اون میتونه سرنوشت انسان رو عوض کنه.
یه جمله معروفی هست که میگه بزرگترین کشف انسان تو این قرن، قدرت ذهن هست.
یه وزنه برداری که رکوردش 260 کیلو (مثلا) بوده، موقعی که بهش میگن وزنه ای که برات آماده کردیم، 265 کیلوئه، هرکاری میکنه نمیتونه اون وزنه رو بلند کنه. اما بعدش بهش میگن که وزنه ها رو اشتباه گذاشته بودیم و 255 کیلو بوده. این جریان کاملا قدرت ذهن رو و تاثیر گذاری تفکر رو روی انسان روشن میکنه.
حالا می خوام بگم که ذهن انسان قدرت فوق العاده ای داره ولی این که چه قدر از این قدرتش استفاده بشه، کاملا به هدف و بهتر بگم سقف اهداف و آرزو ها بستگی داره. هرچه قدر که اهداف ما بزرگتر بشه، ذهن، خلاقیت خودش رو بیش تر نشون میده.
اما نکته مهمی که این جا هست اینه که هدف و ذهن و ضمیر ناخودآگاه، ارتباط عجیبی با هم دارن. هرچقدر هدف بزرگتر میشه، ذهن خلاق تر میشه و در نتیجه ضمیر ناخودآگاه، توانستن و ممکن بودن رو باور میکنه. اما بهتره بگم که اول ضمیر ناخودآگاه تونستن و امکان داشتن رسیدن به اون هدف رو باور میکنه و بعد به ذهن میگه که تو میتونی و بگرد یه راه حلی پیدا کن و ذهن توانایی و خلاقیت خودش رو نشون میده. و این ها همه دست به دست هم میدن و انسان رو به سمت رسیدن به هدفش می برن و در نتیجه فرد، تا به اون هدفش نرسیده، متوقف نمیشه و همش تلاش میکنه و بالاخره با خلاقیت ذهنش یه راهی پیدا میکنه و به اون هدفش میرسه. موقعی که انسان به هدفش رسید دیگه احساس میکنه گمشدش رو پیدا کرده و راحت میشه و شایدم بشه گفت که دیگه انگیزه و دلیلی برای پیشرفت و تلاش نداره و بی خیال میشه و این همون بزنگاهی که باعث توقف پیشرفت فرد و ضعیف شدن ذهنش و کوتاه اومدن ضمیر ناخودآگاهش میشه.
در مورد سوال هم با توجه به مقدماتی که گفتم، کاملا روشن میشه که دلیل توقف و پیشرفت نکردن و شاید افول بعضی از خواننده ها و صدا پیشه ها بعد از شهرت چیه.
چیزی که این فرد رو برای رسیدن به این مقام تحریک می کرد و بهش انرژی میده اون ضمیرناخودآگاه و قدرت ذهنش هست که هردو مورد، ارتباط مستقیم به هدف دارن. و وقتی که فرد به هدفش میرسه، این دو تا بی خیال می شن. حالا اگه هدف این خواننده یا هر کس دیگه ای، شهرت و معروف شدن باشه، این ضمیر ناخودآگاه و ذهنش تا جایی بهش انگیزه میدن که به هدفش یعنی شهرت برسه و وقتی که رسید، دیگه همراهیش نمی کنن چون دیگه چیزی نیست که ضمیر ناخودآگاه و ذهن بخوان با اون درگیر باشن و راهی برای رسیدن بهش پیدا کنن و درنتیجه فرد خلاقیت و انگیزش رو از دست میده و پیشرفتش متوقف میشه یا شاید هم پسرفت میکنه.
اما اگه هدف این فرد چیزی غیر از شهرت باشه و شاید بتونم بگم هدفش و سقف اهدافش تکامل خودش باشه یا این که بهترین شدن و بزرگتر شدن روح و جانش باشه، دیگه با رسیدن به شهرت متوقف نمیشه و تا احساس تکامل و بهترین شدن رو نکنه از پیش رفت و تلاش متوقف نمیشه و روز به روز پیشرفت میکنه.
ببخشید که طولانی شد. صحبت زیاده و وقت تنگ...
علی رستمی
۱۳۹۶/۱۲/۰۷۵۶
پاسخبه نام خدا
سلام
بنظرم مسئله ی اولی که باعث میشه یک شخص متوقف بشه اینه که بجای انتخاب یک هدف والا و باارزش و انسانی یک هدف زودگذر و کم ارزش رو انتخاب میکنه و بعد ازاینکه به اون هدف رسید و متوجه شد که هدفش پوچ و واهی بوده دیگه از لحاظ روحی ارضا نمیشه و بی رغبت میشه نسبت به کار
دومین مسئله که در بعضی افراد صدق میکنه غرور بی جاست که مانع پیشرفت فرد میشه
سومین نکته اینه که گاهی اشخاص با رسیدن به جایگاه قابل توجهی دست به عصا تر و محتاط تر ادامه میدن و این گاها موجب میشه که مدتی اصلا کار نکنه
چهارمین نکته نداشتن برنامه ی درازمدت در زندگی هست
پنجم اینکه شهرت میتونه باعث انحراف از مسیر اصلی بشه و اگر شخص ظرفیتش رو نداشته باشه باعث نابودی و فساد شخص بشه و کارش رو به ناکجا آباد برسونه که البته پایبندی به یکسری اصول و عقاید میتونه احتمال این رو کاهش بده
یاعلی مدد
ali shekl
۱۳۹۶/۱۲/۰۶۴۷
پاسخبا سلام.
به نظرم این اتفاق به چند دلیل میفته.یکی اینکه وقتی کسی خودش رو روی قله ببینه دیگه گامی به سمت بالا برنمیداره،افرادی که به شهرت و محبوبیتی که همیشه در تلاش برای رسیدنش بودند میرسند دیگه طبیعیه که تلاشی برای بهتر شدن نکنند یا حداقل اون قدری که قبلا تلاش و تمرین داشتند دیگه نداشته باشند.یه علت دیگه اینه که قبل از مطرح شدن،خواننده ها جرات و جسارت بیشتری برای انجام کارهای متنوع دارند و از این که اشتباهی هم در خلال این کار های متفاوت داشته باشند نمیترسند یا خیلی کمتر میترسند نسبت به دوران بعد از شهرت.با رسیدن به شهرت دیگه چون خواننده میدونه با کوچکترین اشتباهی طرفداران زیادی متوجهش میشند و شاید از محبوبیتش کم بشه دیگه گامی برای متنوع خوندن بر نمیداره.یه علت دیگه هم به نظرم اینه که قبل از رسیدن به شهرت اکثر خواننده ها خیلی راحت تر با احساس و به قول معروف با دلشون میخونند ولی بعد از شهرت به دلیل مشغله زیاد و افکاری مثل اینکه من همیشه خودم رو باید در اوج نگه دارم و ... دیگه عملا با احساس خوندن به حاشیه میره و مخاطب ارجحیت پیدا میکنه.ممنون.
امیر پورصابری
۱۳۹۶/۱۲/۰۶۲۸
پاسخبه نظر من دو دلیل کلی وجود داره. یکی جسمی و یکی روحی.
از نظر جسمی، وقتی فردی به شهرت نرسیده باشه، معمولا آن زمان که شرایط مناسب و سلامتی کامل داره به اجرا می پردازه و سعی می کنه در مواقعی که به هر حال کسالت و افت صدا داره، اجرا نداشته باشه و هیچ چیزی هم مانع این موضوع نخواهد بود. همچنین تعداد و مقدار اجرا معمولا کم هست. اما وقتی همون فرد به شهرت می رسه، چون تقاضا ها از او برای اجرا به شدت زیاد میشه، این فرد از طرفی شاید مجبور باشه زمانی که صدا آماده نیست به اجرا بپردازه و هم این که تعداد و زمان اجرای او به مراتب بیشتر از قبل خواهد بود و این دو موضوع لطماتی رو به صدا وارد می کنه که شاید جبران نشه.
از جنبه روحی هم به نظرم دو دلیل می تونه وجود داشته باشه. یکی این که معمولا انسان قبل از شهرت به امید رسیدن به شهرت می خونه، اما بعد از رسیدن به این هدف کم ارزش! دیگه اکثر انگیزه های سازنده و پیش ران رو از دست می ده و این انگیزه ها تبدیل میشه به ترس از این که نکنه من محبوبیتم رو از دست بدم! و این بلایی خانمان سوز هست که خلاقیت رو نابود می کنه! همچنین معمولا هنرمندان قبل از رسیدن به شهرت برای دل خودشون به کار هنری می پردازن. اما بعد از شهرت، فاکتوری که مزاحم کار میشه، جلب رضایت مخاطب هست و این هم می تونه به نوبه خودش خلاقیت رو کاهش بده.
در پایان به خاطر فعالیت های بسیار ارزشمندتون از شما تشکر می کنم.
امیر فراهانی
۱۳۹۶/۱۲/۰۶۲۷
پاسخبا سلام به همه دوستان
به نظر من دو عامل اصلی در افت کسانی که صداپیشه هستند بحث انگیزه و به روز نبودن است.
در واقع خوانندگان وقتی به درجه ای از شهرت و فعالیت می‌رسند، دیگر ارضا شده و انگیزه اولیه خود را از دست می‌دهند، درصورتیکه در ابتدای کار بسیار انگیزه برای فعالیت داشتند.
عامل دیگر اینکه آنها به واسطه شهرتشان دیگر دلیلی برای مطالعه ، تمرین و توانمندی نمی‌بینند و به بیان دیگر به روز نمی‌شوند.
همین باعث افت آنها در طول زمان می‌شود.
محمدرضا رحمانی خلیلی
۱۳۹۶/۱۲/۰۶۲۴
پاسخدوستان عزیز خانواده ی دلنوا
با نظر دادن به پاسخ این سوال و امتیاز دادن به نظرات عزیزان خانواده ی دلنوا، کمک کنیم تا همگی موفق بشیم

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 5

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه می توانید از جدیدترین مقالات، اخبار و محصولات سایت در ایمیل خود با خبر شوید...

به جمع کاربر ما بپیوندید